وصیت نامه منسوب به نادر شاه افشار
از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از پشمینه پوشی گری و دین بازی جوانان یک کشور بیم داشت.
جوانی که از آرمان های بزرگ میهنی و مردمی خود جدا شد، نه تنها یاریگر کشور نیست بلکه باری به دوش هم میهن خود است.
ای خردمندان و ای دانشمندان سرزمین من! آزادی سرزمین های کشور ایران با قدرت شمشیر و سپاه من اما پرورش نسل های آینده با اندیشه های روشن و به دور از نابخردی با شما. اگر شما مردم را آگاهی بخشید و آن ها را از خرافه به دور سازید، دیگر نیازی به شمشیر نادر نخواهد بود.
شاهنامه فردوسی خردمند، راهنمای من در تمامی زندگی بوده است. ای مردم! در گزینش بزرگان کشور خود تیزبین باشید و کسانی را که نیرنگ کار، بیش خواه و خودخواه و فریبنده هستند را به نزد خود راه ندهید.
پیروزی هند سرفرازیی نبود برای من، دستگیری درازدستان و سرسپردگانی ارزشمند بود که بیست سال کشورم را ویران ساختند و تاراج را تمام بر مردم سرزمینم روا داشتند. اگر به دنبال سرفرازی بودم پادشاهان اروپا را می توانستم به بردگی بگیرم؛ اما این از آیین جوانمردی و خوی ایرانی من به دور بود.
کمربند و تاج سلطنت، نشان نوکری برای سرزمینم است. نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد. این آرزوی همه زندگیم بوده است.
هنگامی که برخاستم؛ از ایران، ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون، همه جا بیگانه پرستی بود. سپاه من نشان بزرگی و دلیری ایرانیان را در درازنای تاریخ ایران دوباره زنده کرد. سپاه نادر تنها به دنبال نگاهبانی کشور و آرامش آن بوده است.
برای مرزهای کشورم هیچ هنگام با کسی گفت و گو نمی کنم بلکه آن را با نیروی خواست خود و فرزندان کشورم به چنگ می آورم و از آن نگاهبانی می کنم.
با خود می گفتم؛ باید راهی جست در تاریکی، من همیشه به دنبال نوری بودم، نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال بیگانگان، چه آسیب دهشتناکی است که ببینی همه جان و دارایی و آبرویت در دستان بیگانگان قرار گرفته و دستانت بسته است و نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپو باشد. نیرویی با مهر به ایران از ژرفایم فریاد می زد: تو می توانی بهبودبخش باشی، حرکتم را با نام ایران آغاز کردم.
تمام وجودم و زندگی ام را برای سرفرازی میهنم بخشیدم؛ به این امید که سرفرازی جاویدان برای کشورم کسب کنم. هنگامی که در دشت مغان اردبیل بودم، سوگند یاد کردم که ایرانی را سرور و سالار جهان کنم و ایرانیان را از دست درازی دشمنان نگاه بدارم. من وام خویش را به انجام رساندم، آیا دیگران نیز چنین کردند؟
در سرزمینی که ناداری و پس رفت و دست درازی در آن بیداد می کند، ساختن عبادتگاه و خواندن دعا، به چه دردی می خورد. این پول ها و سرمایه را باید برای ساختن و پروراندن جوانانی دلیر و میهن پرست خرج کرد که نخست ستون یک کشور آزاد را بسازند.

سلام به دوستان عزیزم